تبليغاتX
به امید روز وصال
 ادمخواری

4 آدمخوار در بيمارستان

انگشت بريده انسان در معده يك بيمار،

از راز آدمخواري چهار آسيايي در قطر پرده برداشت


ادامه مطلب
نوشته شده توسط فرشاد در چهارشنبه یازدهم مهر 1386 | موضوع:
 

دوستان سلام

بلاخره تونستم اپ كنم

دلم واسه همتون تنگ شده بود ممنون از نظراي خوشگلتون بازم منو شرمنده ي خودتون

كردين

براتون چن تا مطلب جلب اوردم ايشالله كه خوشتون بياد

راستي

با روزه ها چيكار ميكنيد ؟سعي كنيد باهاشون كنار بياد خب معلومه كه الانم روزه اييد اره ؟خدا

قبول كنه اما خودمونيما يه وقتايي ادم از يه جاهاي سر در مياره كه انگار ماه رو با روزهاش

قورت دادن انگار نه انگار كه رمضونه خب ما كه مسول اونا نيستيم هر كي خودش صلاح

خودشو بهتر ميدونه مام براشون دعا ميكنيم

بريم سر مطلبمون

.

 

/JH'1 FHJ3J

ديوار نويسي

/JH'1 FHJ3J

دیوار نویسی دانشگاهی:

!!!!!!!!!!امروز چقدر ناز شدی تو!

 

خدایا چرا روستای ما اینقدر کوچک است

 

من مسؤلیت ترور آشپز سلف رو به عهده می گیرم

 

جناب آقای استاد فلانی! روای[...]

 

مرده شور هر چی بچه سوسول یاسوج را ببرد!!!!!!

 

چرا نمی فهمی دوست دارم الاغ

!!

هر کس این دیوار نوشته را بخواند خر است!

خدایا پوسیدم تو این خوابگاه!

کنه آرگاس به صورت .....تولید مثل می کند

!

دیوار نویسی پادگانی:

- جناب سرهنگ !به مادر محترم سلام مرا برسان

- چون می گذرد غمی نیست

- یادگاری از رجبعلی دست بیل اعزامی از قربیل آباد خپل

- ژیلا خواهش می کنم برای من صبر کن!(هوووووو)

- این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست

- این آش چه زیباست ولی آش ننم نیست!!!

- اگه اضافه خدمت نخورده بودم شش ماه پیش ترخیص شده بودم

- وقتی گلنگدن عشقم را کشیدم و به سمت تو شلیک کردم

- جا خالی دادی !خیلی نامردی!!!

- چیست این افسانه ی هستی خدایا چیست؟؟

- خدایا کف کردیم از بی سیگاری!!

- اینجا جایی است که خر وارد می شوی و آدم از آن بیرون می روی!

- می خواهم فرار کنم ولی جرأتش را ندارم.

- لعنت به برجک نگهباني.

پاسبخش خ... ترین موجود روی زمین است!

- تف به اين زندگي!!

حالا

دیوار نویسی مدرسه دخترانه:

 

!!!دارم عاشق می شم عاشق

مادر!پدر!چرا نمی فهمید من بزرگ شده ام( تو رو خدا ، جون من ...ديگه)

 

اخرشهTel:-۰۹۱۷۷۴۱۸۴۴۹

 

برادر نگاهت را...

 

فرامرز آخه تو کی حبست تموم می شه؟

 

چرا باید تو مدرسه دختروونه حجاب داشته باشیم؟(واسه ی آبدارچی)

اخه چرا بايد درس بخونيم؟؟؟؟؟

لعنت بر درس شيمي

مردشور هر چي دبير بد اخلاقو ببره

)-الهی برادر بزرگم بره زیر تریلی 18چرخ(آمیییییییییییییین)

 

 

واما

 

علت دانشگاه رفتن دختر ها و پسرها( البته استثناهاييم داره كه مد

نظر ما اونا نيستن)

 

اگه از پسرهاي پشت كنكور بپرسيم واسه چي ميخوان برن دانشگاه جواب حقيقي نود درصد اونا

اين خواهد بود:

دختربازي


اگه از دخترابپرسيم: میگن برا انتخاب شوهر


حالا تكليف اون خانواد ي بدبخت روشنه كه جوونشون رو مي‌فرسته دانشگاه كه مثلا درس

بخونه

ميدونيد توي محيط دانشگاه چه خبره؟ نه؟ پس اينو بخونيد

سري به يكي ازخونه هاي دانشجويي پسرا ميزنيم.

سه پسر در گوشه اي مشغول پاستور بازي هستن و حسابي جر ميزنن.

اونقد حواسشان پرته كه يادشون رفته غذا بالاي اجاق داره جزغاله ميشه.

حالا سري به خوابگاه دخترها ميزنيم.

سه دختر ساعت دوازده شب:

يكشون كه دنيارواب ببره اونو خواب برده ازبيستو چار ساعت روز بيس ساعتشو خوابه

يكيشونم كه قوربونش برم مخابراتو خر كيف كرده باز داره با اون صاب مرده دل ميده و قلوه پس

 ميگره

حالا اون يكيشون

كه اگه شما ديدينش سلام مارم بش برسونين

معلوم نيس دم به ساعت كجا غيبش ميزنه هر ديقه يكي مياد دنبالش اگرم ازش بپرسي يارو كي

بوده ميگه فاميلمون بود

بابا شما چرا انقد فكرتون خرابه

.

.

 


سري به يكي از كافي شاپهاي اطراف دانشگاه ميزنيم.

يه پسر و دختر كنار هم مشغول حرف زدنن. بعد از مدتي پسره با دادن قول ازدواج دختره رو

خر میکنه و شروع

میکنن به حرفهای عاشقونه بعد از مدتي درست تو همون كافي شاپ به طور كاملا اتفاقي هر

 كدوم اون يكيو با دوس جديدش ميبينه بعد ازچن روزي

از هم جدا مي‌شن

نه كك اين ميگزه نه كك اون

حالا بريم يه سريم به داخل دانشگاه بزنيم:

سر يكي از كلاسهاي درس هستيم 4 پسر پشت سر دختري نشستن و با تلاش زياد طوريكه نه

دختره و استاد و نه بقيه دانشجوها بفهمند دارند با گچ پشت دختره مي نويسن (من خرهستم)

ماه رمضونه دانشجوها.

صابخونه ي پسرها دلش به حال اونا مي‌سوزه وبراشون سوپ ميبره.

پسرها بلافاصله سوپ رو تو ظرفي از ظروف خودشون خالي مي‌كنن و براي دخترهاي

دانشجوي همسايه مي‌برن كه بله، اينو ما پختيم. دخترها فكر مي‌كنن كه اينا ديگه آدم شدن و با

تعارف سوپ رو مي‌گيرنن. غافل از اينكه پسرها...

حقيقت اصلي دانشگاه اينه!!!

نظر تو چيه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟با من موافقي يا ....

 

نظر يادتون نره

باي

نوشته شده توسط فرشاد در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 | موضوع:
 صداشخیلی مهمه.لطفا ازصداش بی بهره نمونین !!
ابرازعشق بی ادبانه!!!

نوشته شده توسط فرشاد در یکشنبه یازدهم شهریور 1386 | موضوع:
 علت دورغ گفتن مردها !

علت دورغ گفتن مردها ! 
روزی ، وقتی هیزم شکنی مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود ، تبرش افتاد توی رودخونه وقتی در حال گریه کردن بود یه فرشته اومد و ازش پرسید : چرا گریه می کنی ؟ هیزم شکن گفت که تبرم توی رودخونه افتاده ، فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت . « آیا این تبر توست ؟ هیزم شکن جواب داد : نه فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید که آیا این تبر توست ؟ دوباره ، هیزم شکن جواب داد : نه فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید آیا این تبرتوست ؟ جواب داد : آره . فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هیزم شکن خوشحال روانه خونه شد . یه روز وقتی داشت بازنش کنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی آب ( ههههههه هیزم شکن داشت گریه می کرد که فرشته باز هم اومد و پرسید که چرا گریه می کنی ؟ او فرشته ، زنم افتاده توی آب فرشته رفت زیر آب و با جنیفرلوپز برگشت و پرسید : زنت اینه ؟ آره هیزم شکن فریاد زده فرشته عصبانی شد . تو تقلب کردی ، این نامردیه هیزم شکن جواب داد : آره ، فرشته من منو ببخش ، سوء تفاهم شده . میدونی اگه به جنیفرلوپز نه می گفتم تو می رفتی و با کاترین زتاجونز می اومدی .و باز هم اگه به کاترین زتاجونز نه میگفتم تو می رفتی و با زن خودم می اومدی و من هم می گفتم آره . اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی اما فرشته ، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم و به همین دلیل این بار گفتم آره .

نوشته شده توسط فرشاد در جمعه دوم شهریور 1386 | موضوع:
 طرز تهيه آدم باكلاس

اگر شما ذاتا انسان با کلاسي هستيد که هيچ! در غير اين صورت بايد از هر فرصتي براي نشان دادن اين موضوع استفاده کنيد. شايد باورتان نشود، ولي شما مي‌توانيد از جراحت خود نيز براي کلاس گذاشتن استفاده کنيد. فقط کافيست جواب‌هاي زير را با اندکي قيافه موجّه بيان کنيد:

اگر شصت پاي شما زير اجاق گاز گير کرده و شما آن را باندپيچي کرده‌ايد، هر گاه علت آن را از شما جويا شدند بايد جواب دهيد: موقع تکان دادن پيانوي بابام، پام مونده زيرش!

اگر صورت شما بر اثر جوشکاري، زير آفتاب سوخته بايد بگوييد: از اسکي آخر هفته نمي‌تونم بگذرم!

اگر به خاطر تک‌چرخ زدن با موتور براوو جلوي مدرسه دخترانه به زمين خورده‌ايد در جواب بايد بگوييد: با موتور هزار داداشم تو جاده چالوس تصادف کرديم!

اگر انگشت دست شما به ماهيتابه پيازداغ چسبيده علت آن را چنين بيان کنيد: ديشب با قهوه جوش اينجوري شد!

اگر بر اثر ضربه چکش ناخن شما شکسته بايد بگوييد: به سيم گيتارم گير کرده!

اگر بر اثر زد و خورد در صف روغن کوپني زير چشم شما کبود شده جوابتان اين باشد: چند روز پيش توپ تنيس به صورتم خورد!

اگر صورت شما بر اثر خوردن خرماي خيرات و چاي و شيريني، مملو از جوش شده علتش را چنين وانمود کنيد: خواهرم از هلند، شکلات زيادي آورده!

اگر ميني بوس شما در جاده خاکي چپ کرد و حسابي مجروح شديد بسيار عصباني بگوييد: الکي مي‌گن زانتيا ايربگ داره!

اگر کف دست شما به قوري سماور چسبيد بگوييد: حواسم نبود ميله شومينه زيادي داغ شد!

اگر موها و ابروهاي شما در چهارشنبه‌سوري سوخت جواب دهيد: بچه همسايه را از ميان شعله‌هاي آتش بيرون کشيدم !


نكته كنكوري: راستي، شما اينقدر بي كلاس بوديد كه اين مطلب را تا آخر خونديد؟)

نوشته شده توسط فرشاد در سه شنبه سی ام مرداد 1386 | موضوع:
 خر کیف

خر کیف یعنی سر کلاس کاردانی نشسته باشی، دونفر از جلوی در کلاس رد بشن و بگن :" نه اینجا نیست... اینا بچه های کارسی ارشدن "•

 
 

خر کیف یعنی کلاستو دو در کنی و همون روز استاد حضورغیاب نکنه!

 
 

خر كبف يعني اينكه يه لپ تاپ مي گيري دستت اما 2 قرون سواد نداري بهت بگن آقاي مهندس!•

 
 

خر کیف یعنی راننده تاکسی باشی و دانشجوی پزشکی رو سوار کنی اونوقت وقتی می خواد پیاده شه بر حسب عادت به محیط دانشگاه بگه: مرسی آقای دکتر!

 
 

خر کیف یعنی زنگ موبایلت حسابی جلب توجه کنه!

 
 

خر کیف یعنی کسب بالاترین نمره میان ترم فقط از راه تقلب و امدادهای غیبی!

 
 

خر کیف یعنی فکر کنی کارتت تموم شده ولی در کمال ناامیدی کانکت شی و ساعتها تو اینترنت بچرخی!

 
 
 

خر کیف یعنی بابات قبض موبایلت رو پرداخت کنه و اصلا نپرسه که چرا اینقدر رقمش نجومی شده!

 
 

خر کیف یعنی استادت بگه نگران نباش! نمی افتی!

 

خر کیف یعنی با دوستات بری تریا، دوست اصفهانیت حساب کنه!

 
 

خر کیف یعنی توی یک مجلس بزرگ همه چشمشون دنبال مدل لباست باشه!

 
 

خر کیف یعنی دانشجو نباشی ولی از سایت دانشگاه، مفتکی استفاده کنی!

 
 

خر کیف یعنی پشت چراغ قرمز از ماشین بغلی یه چیزی پرت شه تو ماشینت (مثل شماره تلفن و یا حتی گوشی طرف!)

 
 

خر کیف یعنی تو دانشگاه همراه دوستت داری میری ولی پسر همکلاسیت فقط به تو سلام میکنه!

 
 
 

خر کیف یعنی یه جا با یه نفر همصحبت شی و رمانتیک بگه: "از قیافه تون معلومه که دانشجویین!"

 
 

خر کیف یعنی توی مهمونی باشی و یکی از خانومای باکلاس و کار درست فامیل صدات کنه: خوشگل خانوم!

 
 

خر کیف یعنی یک منشی با مدیر عامل شرکت ازدواج کنه!

 
 

خر کیف یعنی بین کلاس 12 تا 2 و کلاس 2 تا 4 خودتو به یک آدم اهل رو درواسی بچسبونی و بری باهاش ناهار بخوری!

 
 

خر کیف یعنی موقع امتحان عملی استاد بره بیرون از کلاس و در رو هم ببنده!

 
 

خر کیف یعنی هیچی نخونده باشی و همه رو از رو دست بغلیت بنویسی بعد نمره ت از اون بیشتر شه!

 
 

خر کیف یعنی استاد یک سوال قلمبه بپرسه هیچکش جز تو نتونه جواب بده!

 
 
 

خر کیف یعنی وقتی مهمونای شهرستانیتون می رن بچه شون قشنگترین عروسکشو جا بذاره!

 
 

هر کس هنوز نفهمیده خر کیف یعنی چی بگه تا بازم توضیح بدم

نوشته شده توسط فرشاد در سه شنبه سی ام مرداد 1386 | موضوع:
 مرد بودنم فایده داره؟؟؟؟
 مرد بودنم فایده داره؟؟؟؟
 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط فرشاد در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 | موضوع:
 
وصیت نامه ی داریوش به فرزندش خشایارشا
ادامه مطلب
نوشته شده توسط فرشاد در شنبه بیستم مرداد 1386 | موضوع:
 
سلام
تو این دنیای نامرد...یه پسره بود که به دختری دلبسته بود...پسره اون دختر رو خیلی دوست داشت...وبه اون میگفت: اگه من دوتا چشم داشتم واسه همیشه باهات میموندم...!یه روز یه نفر پیدا شد که چشماشو داد به پسره...پسره وقتی که تونست عشقش رو ببینه دید که دختره هم نابیناست به دختر گفت: دیگه نمیخوامت واز پیش من برو...!دختره وقتی که داشت میرفت...لبخند تلخی زدو با اشک به پسره گفتمواظب چشمای من باش))
نوشته شده توسط فرشاد در چهارشنبه دهم مرداد 1386 | موضوع:
 
ازدواج مرد ۴۲ ساله با پسر ۱۶ ساله
ادامه مطلب
نوشته شده توسط فرشاد در یکشنبه سی و یکم تیر 1386 | موضوع: